تبليغاتX
کامیابی های متفاوت برای افراد متفاوت
برای اولین بار مطاللبی ازیه نفر مثله شما

 

و حالا وقت این است که نیم نگاهی به اراده خود در قدرت بیان خود ، بیندازیم .

انتقال مفهوم گفت و گوی خود ، بستگی به اراده ما دارد ، پس در ابتدا با اراده به انجام آن در ذهن، قدم اول را بر می داریم . تصمیمات، به ما کمک می کنند تا کنترل بیشتری بر اوضاع زندگی خود داشته باشیم.

تعریف روزمره اراده :" داشتن یک تصور از چیزی که به ذهن برای رسیدن به آن هدف جهت می بخشد ". اراده ای ضعیف ، باعث می شود گاهی وقتها بدون هیچ هدفی سردرگم بمانیم . اما در این وقت است که تمام نیروهای اطراف ، ما را به آسان ترین و نزدیک ترین مسیر هدایت می کنند. بطور مثال : من اراده می کنم و با اطمینان می دانم  که براحتی می توانم منظور خود را در یک گفت و گو ، بدون ترس و ابهام انتقال دهم و نتایج و در ادامه نحوه عکس العمل ها و نتایج مربوط به این بحث را در ذهن خود نقش می بندم .

برخی معتقدند ، در این دنیای امروزی دیگر جایی برای اراده و رویاهای ما نیست . رسانه ها و بیشتر جامعه نیز میگویند :" در حال حاضر باید واقع گرا بود ". باید بدانیم بدون اراده و رویاها ،ما همین زندگی حقیقی کنونی را داریم . واقعیت چیز بدی نیست . ما مجبوریم نحوه زندگی و نیل به اهداف خود را طبق امکانات موجود انتخاب کنیم . سرلوحه هدف ما " واقعیت " و " واقع گرایی" است و در اینجاست که واقع گرایی هزینه ای را در بر دارد و آن ، سلب احساسات ، اشتیاق و امیدها و رویاها و حذف اراده ما است .

در این دنیای نامعلوم و پیچیده ، آیا فرصتی می ماند که انسان ، در قدم اول ، به رویاهای خود فکر کند ؟ شما می توانید قبل از شروع هر روز تصور آن روز را در ذهن خود القاء کنید .بطور مثال ، تصور کنیم که ؛ دوست داریم بیشتر کار کنیم یا کمتر ، یا به شغل یا موقعیت جدید دست پیدا کنیم ، به سلامتی یا تناسب اندام دلخواه می رسیم ، و یا به این فکر کنیم که وقت بیشتری را برای کسی که دوستش داریم بگذاریم و یا تنها باشیم ! البته که همیشه اراده و رویاهای ما در جهت مخالف درگیریها و نارضایتی های موجود در زندگی حرکت می کند ، ما برآنیم تا به یک آرامش دلخواه برسیم.  

Bessie در سن هفتاد سالگی تصمیم می گیرد که یک عکاس معروف بشود . خیلی ها عقیده داشتند که او بیش از حد پیر است و به هدف خود نمی رسد. او در یک مسابقه عکاسی شرکت کرد و اولین جایزه خود به مبلغ 10000 دلار دریافت کرد . کمپانی Kodak عکسی را که او بخاطرش جایزه دریافت نموده بود را در سرتاسر جهان پخش کرد. وی چنین می گفت :" برای تحقق یک رویا هیچگاه دیر نیست "

بله ! بیشتر مردم در ذهن خود رویاهای مختلف را می پرورانند . مانند ؛ ازدواج و بچه دار شدن ، تغییر شغل یا موقعیت اجتماعی ، نویسندگی ، کاستن وزن و یا مهاجرت به یک کشور دیگر . با داشتن اراده و تصور رویاهایمان ، در اینجا ما به منظور تحقق و اثبات آن تلاش می کنیم و در نهایت اتفاقات جالبی رخ می دهد ! اراده و خواستن ،  قدرت مقاومت در مقابل ناملایمات را نیز می دهد . همچنین قدرت تخیل باعث افزایش صبر و شکیبایی ما را در مواقع سختی و گرفتاری افزون میکند، بطور مثال ، من اخیرا" خانه خود را بازسازی کردم ، در ابتدا فقط قصد داشتم یک حمام اضافی بگذارم ولی درکمال تعجب ، به نظرمیرسید  این خانه قدیمی (ولی دوست داشتنی ) بیشتر از اینها کار دارد و به دنبال استهلاک آن، به نظر رسید که تمامی خانه باید بازسازی شود. من در ابتدا اراده کردم که این کار را بکنم و همان زمان بازسازی همان جا با همان نشاط همیشگی اقامت کنم ! اوایل خیلی آسان نبود ولی اراده قوی من باعث شد با خونسردی کامل بازسازی خود را به پایان برسانم و در آخر چقدر لذت بخش بود. داشتن اراده ای قوی در ارتباطات و مسائل اجتماع و یا حتی در سطح جهانی نیز بسیار کارآمد است  ، بطور مثال :

  • صبح قبل از اینکه از تختخواب خود پایین بیایید ، تصمیم بگیرد  روز خوب و مفیدی را داشته باشید.
  • قبل از خروج از خانه تصمیم بگیرید که با خانواده یا هم اتاقی خود ، وقت بیشتری را بگذارنید .
  • قبل از روشن کردن اتومبیلتان ، تصمیم بگیرید که با احتیاط بیشتری رانندگی کنید.
  • قبل از اینکه وارد محل کارتان شوید ، اراده کنید تا امروز نکته ای باارزش و جدیدتر یاد بگیرید.
  • قبل از اینکه جلسه شروع شود ، می توانید تصمیم بگیرید که در آن جا آرامتر و با متانت بیشتری حضور پیدا کنید.  

اولین اقدامات :

1-     نیت دلخواه خود را انتخاب و روی کاغذی یادداشت کنید.

2-     تصمیم خود را با کسی در میان بگذارید که بتواند در رسیدن شما به هدفتان کمک حالتان باشد.

3-     از همین امروز برای به تحقق در آوردن تصمیم و رویای خود شروع کنید.

4-     ابتدا مطمئن شوید که اولین گام از رویاهایتان تحقق پیدا کرده و بعد از آن مرحله بعدی را  آغاز کنید.

با اراده ای قوی  و تصور آن ، برای دیگران روشن کرده اید که هدف شما چیست ، از هم اکنون عزم خود را جزم کنید تا با جدیت به روهایتان تحقق بخشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 21:10  توسط علی بیات | 

 

در عصر امروز، اغلب ما با اطرافیان خود رابطه ای دوستانه و گاه صمیمی برقرار می کنیم. برخی مواقع به آن ها اطمینان می کنیم و مسایل شخصی زندگیمان را برایشان بازگو می کنیم و حتی اولویت هایی برایشان قائل می شویم یا امکاناتی در اختیارشان قرار می دهیم، با آن ها به گردش و تفریح می رویم و رفت و آمد خانوادگی برقرار می کنیم.

دلیل تمام این اعتمادها و محبت ها این است که ما نسبت به آن ها احساس نزدیکی، صمیمیت و رفاقت می کنیم، اما تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که رفاقت و دوستی هم مشخصه هایی دارد؟ البته این مشخصه ها به صورت رسمی گردآوری و تدوین نشده و در آداب اجتماعی چندان مورد توجه قرار نمی گیرد اما نکاتی هست که معمولا در رابطه های کاملا صمیمی و دوستانه بیشتر به چشم می خورد و احساس می شود شاید همین جزییات کوچک است که یک رابطه معمولی را به یک رابطه دوستانه و صمیمی تبدیل می کند!

مشخصه های دوستی واقعی

-       دوستان معمولی تنها به صورت اتفاقی و اجباری، مانند حضور در محل کار یا دانشگاه و... یکدیگر را ملاقات می کنند اما دوستان واقعی هرگاه که فرصت یابند در کنار یکدیگر خواهند بود.

-       دوستان معمولی حتی اسم پدر و مادر یکدیگر را نمی دانند اما دوستان واقعی شماره تلفن آن ها را هم در اختیار دارند.

-       یک دوست معمولی در میهمانی های شما هدیه می آورد و خیلی رسمی برخورد می کند اما یک دوست واقعی زودتر می آید تا در انجام کارهای میهمانی به شما کمک کند و دیرتر می رود تا همه چیز را سروسامان دهد.

-       دوستان واقعی مرتبا با یکدیگر تلفنی صحبت می کنند اما دوستان معمولی هرگاه که کاری با همدیگر داشته باشند، تماس می گیرند.

-       دوست معمولی سعی می کند از مشکلات شما باخبر شود اما دوست واقعی تلاش می کند تا مشکل شما را حل نماید.

-       دوستان واقعی در غیاب یکدیگر حامی و مدافع هم هستند اما دوستان معمولی در غیاب طرف مقابل از او بدگویی می کنند.

-       یک دوست معمولی ضعف های شما را نادیده می گیرد اما دوست واقعی سعی بر رفع آن ها دارد.

-       دوستان معمولی وقتی بینشان بحثب پیش بیاید، رابطه شان را تمام شده می دانند یا ارتباطشان کم تر می شود اما دوستان واقعی بعد از یک دعوا به همدیگر تماس می گیرند.

-       یک دوست واقعی ناموس، فرزند یا والدین شما را مانند نزدیکان و نوامیس خود می داند اما دوست معمولی چنین احساسی ندارد.

-       دوستان معمولی همیشه از یکدیگر انتظار دارند اما دوستان واقعی خواهان این هستند که دیگری روی کمک آن ها حساب کند.

-       دوست معمولی کم تر از شما قدرشناسی می کند اما دوست واقعی همیشه خود را مدیون شما می داند.

-       یک دوست معمولی تمایلی به شنیدن توانایی ها و موفقیت های شما ندارد اما دوست واقعی خوبی ها و موفقیت های شما را برای دیگران تعریف و به آن ها افتخار می کند.

-       دوست واقعی وقتی دلگیر است به شما تماس می گیرد اما در چنین مواقعی دوست معمولی از شنیدن صدای شما بیزار است.

-       دوست واقعی برای رفع نگرانی ها و مشکلات شما از منافع خود می گذرد اما دوست معمولی سعی دارد از منافع شما سود ببرد.

-       دوست واقعی در غیاب شما مشکلاتتان را حل می کند اما دوست معمولی نسبت به آن ها بی تفاوت است.

-       دوست واقعی آبروی شما را حفظ می کند اما دوست معمولی تنها به فکر لذت خویش است.

-       هنگامی که شما بیراهه می روید دوست معمولی کم تر به شما گوشزد می کند اما دوست واقعی به شما سیلی هم می زند.    

-       دوست معمولی تمایلی به درک خواسته های شما ندارد اما دوست واقعی همه چیز را درک می کند.

-       دوست معمولی هزینه ها را به گردن شما می اندازد اما دوست واقعی تمام هزینه ها را گردن می گیرد.

-       دوست معمولی کم تر برای شما وقت می گذارد اما دوست واقعی از این کار لذت می برد.

-       دوست واقعی همیشه با شما یک گونه رفتار می کند اما دوست معمولی بسته به شرایط و موقعیت رفتارش با شما تغییر می کند.

-       دوست واقعی به شما دروغ نمی گوید.

-       وقتی در بیمارستان بستری هستید یک دوست معمولی به ملاقات شما می آید اما دوست واقعی کنار شما می ماند.

با شناخت این موارد بهتر می توان نوع رابطه دوستی با دیگران را تعیین کرد، بهتر است هرگونه که طرف مقابل می پسندد با او رفتار کنید تا ارتباطی بهتر و طولانی تر داشته باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 21:6  توسط علی بیات | 

 

بدون شک کسب مهارتهای فردی برای برقراری ارتباط  در هر زمینه ؛ کاری و ... ،  الزامی است . اگر نمی توانید در مورد یک موضوع بحث را شروع کنید و یا بیش از حد خجالتی هستید ، اشکالی ندارد ! شما می توانید با بکارگیری یک سری از راهکارها ، بدون صرف وقت یا هزینه ، قدم به قدم پیش بروید . در اینجا به پیش نیازهای لازم برای هر شخص مسئول ، برای ایجاد یک رابطه و تثبیت آن اشاره شده است :

ارتباط کلامی

در روابط با مشتری داخلی و خارجی ، توانایی بیانی ساده،  مختصر و انتقال مطالب و اطلاعات ضروری است .

اگر واقعا" می خواهید ارتباط کلامی خود را تقویت کنید ، خود را نبازید ، سخنرانی ،نوع زبان محاوره و نحوه ی ارائه مطلب تحت اختیار شماست ! ابتدا می توانید برای آگاهی بیشتر، از یک همکار معتمد در مورد موضوع گفتگو ، اطلاعاتی کسب کنید .  

رشته های فن بیان و دروس مربوطه دانشگاهی و پیش از آن ( دبیرستان ) ، در ارائه مطلب کمک مفیدی می کنند . برای ازبین بردن ترس روبرویی با جمعیت ، می توانید با خود تمرین کنید . امروزه بسیاری از مردم جهت بالابردن سطح مهارت سخنرانی خود به موسساتی همچون Toastmasters( موسسه ای آموزشی فن بیان ) مراجعه می کنند.

چه در زمانی که شما با یک نفر صحبت میکنیدو چه در یک جمع ، کسب مهارت فن بیان بسیار مفید است . سمینارهای زیادی در مورد ارتباطات موثر ، ساختار رابطه و ارائه خدمات سرویس دهی به مشتری برگزار می شود . با دسترسی به این امکانات ، برای شروع و کسب راهکار جدید ایجاد ارتباط ، تنها کافی است که تصمیم بگیرید.

ارتباط نوشتاری:

تقریبا" برای هر کاری ، توانایی ارائه مطالب بصورت نوشتاری و رعایت قواعد آن لازم است ، چرا که با رعایت این قواعد است که می توانیم منظور خود را بطور صحیح بیان کنیم .  

بیشتر موسسات آموزشی فن بیان ، دوره های آموزشی را برای نحوه ی قواعد نگارش تجاری و غیره ارائه میکنند.

به منظور افزایش سطح نگارش به  کتب و منابع دبیرستانی خود مراجعه کنید . ممکن است خیلی ابتدایی باشد ولی اصولی ، قابل فهم ،  سبک و بدون صرف هزینه اند. تجربیات آموزشی ثابت کرده است که این منابع در کسب مهارتهای اساسی نوشتاری بسیار موثر هستند.

برای سرعت بیشتر جهت نیل به این هدف ، از یک کارشناس نگارش جهت نظارت بر یادگیری کمک بگیرید ، نوشتار های خود را با راهنمایی او ، اصلاح دوباره نویسی کنید .

از طریق اینترنت ، دوره های آموزشی جدید نگارش را پیدا کنید . برای مثال در موتورهای جستجو به دنبال عباراتی همچون ، " آموزش از راه دور " ،" نگارش" ، " دوره های آموزش از طریق اینترنت ".

شنوایی :

مهارت گوش دادن دقیق و گرفتن مطلب اصلی موضوع صحبت ، کلید اساسی ارتباط موفق کاری است . در ابتدا بهترین کار این است که در کمال دقت به صحبتهای طرف مقابل تمرکز کنید . به منظور ارتقاء مهارت های شنوایی خود از نوارهای صوتی و تصویری و یا کتاب های آموزشی معتبر به همراه نوار آن ،  استفاده کنید .

دیگران را در موضوع بحث و عقاید خود سهیم کنید و نظر آنها را جویا شوید :

در حین سخنرانی خود دیگران را در نظرات و عقایدتان سهیم کیند و توضیح دهید که چطور به این نتیجه رسیده اید . شاید مجبور شوید که بطور مختصر و در کمال آرامش  از خود دفاع کنید .

به دقت به نحوه ی معرفی دیگران درباره کار خود یا شرکتشان گوش دهید ولی در ارائه صحبتهای خود باید به رعایت اهداف و چهارچوب شرکت خود توجه کنید.

روش دیگر برای تقویت مهارت گفتگو ، گوش دادن به مباحثاتی است که در رادیو انجام می شود ، دقت کنید که چطور کارشناسان و گوینده ها با مهارت دیگران را در بحث شرکت می دهدو در این بین از نظرات و عقایدشان نیز دفاع می کنند. شما نیز می توانید از طریق تلفن به عنوان مهمان ، در بحث اینگونه برنامه های رادیویی شرکت کنید و خود را امتحان کنید.

با یک مربی و یا کارشناس تمرین کنید و از او بخواهید نظر خود را درباره ی نحوه بیان شما  صادقانه بگوید .

اغلب اوقات زمانی که نظر شما را در یک مبحث کاری می خواهند ، هول می شوید و نمی دانید چه باید بگویید ! اعتماد به نفس خود را حفظ کنید و  با خونسردی کامل از تجربیات خود و آموخته هایتان استفاده کنید. شما دیگر می دانید چطور باید بحث را شروع کنید.

نحوه ی ارتباطات شما همان بازتاب مهارت ، استعداد ، آمادگی و شخصیت شماست.

بنابراین مطمئن باشید که هرگز از زمانی که  صرف تقویت فن بیانتان کرده ا ید ، پشیمان نخواهید شد.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 16:54  توسط علی بیات | 

اگر به نکات زیر دقت کنید هنر فن بیان و محاوره بسیار آسان می شود و در موقعیت های اجتماعی  با اعتماد به نفس کامل می توانید ارتباط برقرار کنید.

بیشتر افراد در موقعیت های اجتماعی در ابتدا احساس آشفتگی ، خجالت و غریبی می کنند.  

در وضعیتی که شما احساس می کنید راجع به موضوع مورد بحث چیزی نمی دانید باید با حرفی سکوت  و سردی

بین خود و نفر مقابل را بشکنید و بحث را شروع کنید. در این حالت چه می کنید ؟!

اولین قانون برای شروع گفتگو :

1-     بخواهید که درباره ی موضوع  اصلی صحبت  کنید نه حاشیه :

1-1 در محیط کاری :

اگر شما با یک بازاریاب حرفه ای طرف هستید ، او هر طور شده رشته کلام را به دست می گیرد تا به هر صورت محصول خود را ارائه دهد ، به یاد داشته باشید او هیچ وقت شما را در موقعیتی قرار نمی دهد که کلمه بله یا خیر را در مورد تایید یا عدم تایید جنس مورد نظر بگویید .

 

به طور مثال شما هرگز از دهان آنها این حرف را نمی شنوید که : آیا می خواهید این بیمه را بخرید ؟!حتی اگر با خرید مخالفت کنید باز هم پافشاری او بیش ترشده و با با عباراتی مثل : شما اصلا" در مورد این بیمه چیزی می دانید ؟!! و در این وقت است که او قاطعانه پاسخ شما را خودش می دهد " نه هیچی نمی دانید " و یک سری چیزهایی بیان می کنند که شاید در نهایت هیچ ربطی به موضوع اصلی نداشته باشد ، در این حالت فروشنده  راحت می تواند به هدف اصلی خود برسد و بحث را ببندد. این بازاریاب ها سوالاتی می کنند تا شما را به اهداف و پیش بینی های ذهن خود نزدیک کرده و چون شما در موقعیت یک فروشنده نیستید ، بالاخره راضی به خرید می شوید ! بنابراین موضوع اصلی بحث را فراموش نکنید.

2-1- این حالت در موقعیت های روزمزه اجتماعی چگونه می شود ؟

فرض کنید سر میز شام هستید با دوستانتان ، شما نباید فقط بگویید  " این مرغ چقدر خوشمزه است !" بلکه با اضافه کردن کلماتی به سوال خود منتظر پاسخی می مانید !

بطور مثال " این مرغ چقدر خوش مزه است بصورت دلمه در یک شب دیگر بسیار لذید می شود ! بگویید کی و کجا آن را درست کنیم و بخوریم ؟1!

خوب ! سکوتی بین شما و آنها ایجاد می شود که در حین اینکه آنها از درون از دست شما عصبی هستند ولی تنها شما آنها را مجبور کردید که با خوشحال نشان دادن خود سعی  کنند تنها نظر شما را بپذیرند و موضوع گفتگو شروع می شود!

مثال دیگر :

شما می خواهید در مورد لباس یک خانم نظر دهید و آن را کامل تر کنید  :

شما نباید بگویید :" چه لباس قشنگی " خوب ، مطمئنا" او تنها پاسخ می دهد " متشکرم! "

بنابراین این طور می پرسید :" چه لباس قشنگی ! از کجا خریده ای ؟ " ، در این حالت پاسخ او کامل تر است و حداقل می دانید از کدام فروشگاه خرید کرده است ، پس این طور ادامه می دهید و می پرسید : " آن فروشگاه کجاست ؟" و در ادامه می گویید" همسر من ( یا کس دیگر را مثال بزنید ) از جای دیگر خرید می کند، من واقعا" لباسهای سبک اصیل و رسمی را دوست دارم تقریبا" شبیه مدلهایی که درتلویزیون است ، شما دیده اید ؟! " و به این ترتیب گفتگو ادامه می یابد ...

2-     آرام و خونسرد باشید :

یک فرد خونسرد باعث آرامش فردمقابل هم می شود ، همیشه باادب باشید و با روی خوش ، دیگران همیشه با چنین کسی دوستانه برخورد می کنند.

3-     می توانید دقیقا" از جایی که هستید شروع کنید :

به طور مثال اگر مورد اصلی بحث محیطی است که در آن هستید  این طور می گویید :

" چه دکور جالبی !" " نظر شما درباره ی  رنگ آمیزی آن چیست  ؟!"

نباید دائم به آن چیزی که خودتان علاقه دارید اشاره کنید ، نظر دیگران را بخواهید تا پاسخی هم از آنهاداشته باشید واین چنین است که ناخودآگاه  گفتگو شروع می شود.

اگر در موقعیتی قرار بگیرید که به عنوان نقد کننده خبری هستید بازهم نظر دیگران را بپرسید و آنها را در بحث سهیم کنید.

در باره ی موضوعی  که ممکن است کسی ناراحت شود بحث نکنید چرا که خیلی موضوعات عادی و عمومی هستند   که افراد می توانند بدون ایجاد دلخوری در مورد آنها گفتگو کنند.

در واقع مهم این است که به طریقی  آنها را درگیر بحث کنید و محاوره به خودی خود ادامه می یابد.

به یاد داشته باشید اگر بین افراد ،  سکوتی حاکم شود آنها چون هنر شروع کردن بحث را ندارند ، خیلی خوشحال می شوند که کسی مثل شما بتواند گفتگو را آغاز کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 6:37  توسط علی بیات | 

 

دموکراسی چیست؟

دموکراسی از واژه یونانی “demos” به معنای مردم گرفته شده است. در دموکراسی ها، این مردم هستند که روی دولت و قانونگذاران قدرت و حاکمیت دارند.

گرچه بین دموکراسی های مختلف در دنیا تفاوت های کوچکی وجود دارد اما اصول و قواعدی دموکراسی را از دیگر دولت ها متمایز می کند.

دموکراسی دولتی است که در آن قدرت و مسئولیت کشور به صورت مستقیم یا از طریق نمایندگان منتخب آنها، برعهده کلیه شهروندان می باشد.

·        دموکراسی گروهی از اصول و قواعد است که آزادی انسان را حفظ می کند؛ دموکراسی نهادینه کردن آزادی است.

·        در دموکراسی، اصل حاکمیت اکثریت حکمفرما است که در کنار آن حقوق فردی و اقلیت هم مد نظر قرار داده می شود. کلیه دموکراسی ها، ضمن احترام به اراده اکثریت، از حقوق اساسی افراد و گروه های اقلیت هم دفاع می کند.

·        دموکراسی برعلیه دولت مرکزی قدرتمند و دولت های غیرمتمرکز به سطوح محلی مقابله می کند و بر این عقیده است که دولت محلی باید تا حد امکان در دسترس مردم بوده و پاسخگوی آنها باشد.

·        دموکراسی ها بر این عقیده هستند که یکی از عملکردهای اصلی آنها حفظ حقوق ابتدایی مردم مانند آزادی بیان و مذهب، حق مساوی بهره مندی از قانون، و فرصت شرکت کامل در کلیه فعالیت های سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی جامعه می باشد.

·        در دموکراسی ها، انتخابات آزاد و عادلانه برای همه شهروندان برگذار می شود. در انتخابات دموکراسی امکان تقلب دیکتاتور یا یک حزب خاص وجود ندارد و رقابت کاملاً قانونی و عادلانه است.

·        دموکراسی دولت را تحت کنترل قانون درمی آورد و تضمین میکند که کلیه شهروندان به میزان مساوی از حمایت قانون بهره مند شوند و حقوق آنها در دستگاه قانونی کشور حفظ شود.

·        دموکراسی ها متفاوت هستند و نشانگر زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هر کشور می باشند. اصول کلی در همه آنها یکسان است اما قواعد متفاوتی دارند.

·        شهروندان در دموکراسی نه تنها از حقوق برخوردارند بلکه مسئولیت شرکت در  دستگاه سیاسی را نیز برعهده دارند که درمقابل از حقوق و آزادی های آنها دفاع می کند.

·        جوامع دموکراتیک به ارزش های تحمل، تعاون و توافق متعهد هستند. دموکراسی بر این عقیده است که رسیدن به رضایت همگانی نیازمند مصالحه و توافق است که همیشه قابل حصول نیست.

حکومت اکثریت، حقوق اقلیت

در ظاهر اصل حکومت اکثریت و حفظ حقوق فردی و گروه های اقلیت به نظر متناقض می آید. اما درواقع، این اصول دو ستون نگه دارنده دولت دموکراتیک هستند.

حکومت اکثریت راهی است برای تشکیل دولت و تصمیم گیری برای مسائل عمومی نه راه جدید ستمگری. همانطور که هیچ گروه خودگمارده ای حق ستم بر دیگران را ندراد، پس هیچ اکثریتی هم، حتی در دموکراسی، نباید حقوق و آزادی های ابتدایی گروه های اقلیت را از بین ببرد.

·        اقلیت هاچه به خاطر تاریخچه قومی آنها باشد، چه عقاید مذهبی، محل جغرافیایی، سطح درآمد یا بازنده های انتخاباتباید از حقوق ابتدایی انسانی بهره مند باشند و هیچ اکثریتی، چه منتخب باشد چه نباشد، حق تعدی به آنها را ندارد.

·        اقلیت ها باید اعتماد کنند که دولت از حقوق و هویت فردی آنها حمایت می کند. در چنین شرایطی این گروه ها می توانند در نهادهای دموکراتی کشورشان شرکت کنند.

·        آزادی بیان، آزادی مذهب و عقیده، حمایت و بهره مندی یکسان از قانون، و حق شرکت کامل در فعالیت های اجتماعی کشور یکی از حقوق ابتدایی انسان است که هر دموکراسی ملزم به حفظ آنهاست.

·        دموکراسی می داند که حفظ حقوق اقلیت ها برای حمایت از هویت فرهنگی، فعالیت های اجتماعی، وجدان فردی و فعالیت های مذهبی یکی از کارهای اولیه آنهاست.

·        پذیرش گروه های قومی و فرهنگی که برای اکثریت عجیب به نظر می رسند، می تواند نشانگر یکی از بزرگترین چالش های هر دولت دموکراتیک باشد. اما دموکراسی ها تشخیص می دهند که تفاوت می تواند سرمایه ای بسیار باارزش باشد. آنها با این تفاوت ها در هویت، فرهنگ و ارزش ها بعنوان چالشی که می تواند باعث تقویت و ارتقاء آنها باشد رفتار می کنند نه بعنوان یک تهدید.

·        هیچ پاسخ روشنی برای چگونگی برطرف شدن تفاوت عقیده و ارزش گروه های مختلف اقلیت در دموکراسی وجود ندارد. فقط از طریق تحمل، بحث، و میل به مصالحه است که جوامع آزاد به توافق دست پیدا می کنند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 14:16  توسط علی بیات | 

 

پست مدرنیسم اصطلاح، یا مجموعه ای از ایده های پیچیده است که بعنوان یک مطالعه علمی از اواسط دهه هشتاد پا به عرصه وجود نهاد. تعریف پست مدرنیسم دشوار است چون مفهومی است که در عرصه های مختلف مطالعاتی مثل هنر، معماری، موسیقی، فیلم، ادبیات، جامعه شناسی، ارتباطات، مُد، و تکنولوژی به کار می رود. نمی توان آن را از نظر زمانی یا تاریخی به جای خاصی نسبت داد چون واقعاً مشخص نیست که پست مدرنیسم از چه زمانی آغاز شد.

شاید ساده ترین راه برای شروع بحث درمورد پست مدرنیسم، مدرنیسم باشد که جنبشی است که پست مدرن از آن رشد پیدا کرده است. مدرنیسم دو جنبه یا تعریف دارد که هر دو آنها برای درک بهتر پست مدرن مفید هستند.

جنبه یا تعریف اول مدرنیسم از جنبش زیبایی شناسی که به طور گسترده "مدرنیسم" خوانده می شد، ناشی می شود. این جنبش تقریباً همزمان با ایده های غربی قرن بیستم درمورد هنر است (گرچه ردپای آن در قرن نوزدهم هم دیده می شود). مدرنیسم جنبشی در هنرهای بصری، موسیقی، ادبیات، و تئاتر است که استانداردهای قدیمی دوره ویکتوریا درمورد چگونگی ساخته شدن، استفاده شدن و معنا دادن هنر را رد می کند. در دوره "مدرنیسم شدید" از 1910 تا 1930، چهره های شاخص ادبیات مدرنیسم تلاش زیادی برای ارائه تعریفی نو از آنچه شعر و داستان می توانند باشند و انجام دهند، کردند: چهره هایی مثل وولف، جویس، الیوت، پاند، استیونس، پراست، مالارم، کافکا، و ریلک بنیادنگذاران مدرنیسم قرن بیستم به شمار می روند.

از دیدگاه ادبیات، ویژگی های اصلی مدرنیسم عبارتند از:

1. تاکید بر امپرسیونیسم و فردیت در نویسندگی (و همچنین هنرهای بصری)؛ تاکید بر اینکه دیدن (یا خوندن یا خود ادراک) چگونه صورت می گیرد به جای اینکه چه چیز درک می شود. نمونه ای از این را می توان در سبک نویسندگی جریان سیال فکر مشاهده کرد.

2. جنبشی به دور از مادیت آشکار که با راوی سوم شخص واقف بر همه چیز، دیدگاه روایت ثابت، و موقعیت های اخلاقی مشخص شناخته می شود. داستان های چند راوی فالکنر نمونه ای از این جنبه مدرنیسم هستند.

3. تمایزاتی مبهم بین ژانرهای مختلف به طوریکه شعر مستندتر (مانند آثار تی اس الیوت و ای ای کامینگز) و نثر شاعرانه تر (مانند آثار وولف و جویس) به نظر می رسد.

4. تاکید بر فرم چند پاره، روایت ناپیوسته و اختلاط مواد مختلف.

5. تمایل به بازتاب پذیری یا خودآگاهی درمورد تولید اثر هنری طوریکه هر تکه نشانگر این باشد که به طریقی خاص ساخته و پرداخته شده است.

6. طرد زیبایی شناسی های پرکار رسمی به منظور طراحی های مینیمالیستی (مانند شعر ویلیام کارلوس ویلیامز) و طرد تئوری های زیبایی شناسی رسمی به منظور خودبخودی بودن و اکتشاف در خلق اثر هنری.

7. طرد تمایز بین "بالا" و "پایین" و فرهنگ عامه چه در انتخاب مواد برای تولید هنر و چه در سبک نشان دادن، توزیع کردن و استفاده کردن هنر.

پست مدرنیسم هم مانند مدرنیسم اکثر این ایده ها را دنبال می کند و مرزهایی بین هنر بالا و پایین را طرد می کند، تمایزات خشک بین ژانرها را قبول ندارد، بر تقلید ادبی، کنایه، و شوخطبعی تاکید دارد. هنر پست مدرن بر بازتاب پذیری و خودآگاهی، چندپارگی و ناپیوستگی (به ویژه در ساختارهای روایت)، ابهام، همزمانی تاکید دارد.

اما بااینکه پست مدرنیسم از این جهات شبیه به مدرنیسم است، در رویکرد درمقابل بسیاری از این روندها با مدرنیسم متفاوت است. به طور مثال مدرنیسم دیگاهی چند پاره از فردیت و تاریخچه انسان نشان می دهد اما آن چند پارگی را چیزی تراژیک نشان می دهد. بسیاری از آثار مدرنیسم این ایده را تقویت می کنند که اثر هنری می تواند یکپارچگی، ارتباط و مفهومی را ارائه دهد که در دوره مدرن فراموش شده بود؛ هنر هرآنچه که سایر موسسات بشری نمی توانند را انجام می دهد. اما درمقابل پست مدرنیسم برای ایده چند پارگی، موقتی بودن یا ارتباط سوگواری نمی کند بلکه آنرا جشن می گیرد. جهان بی معنی است؟ پس لازم نیست وانمود کنیم که با هنر می توانیم به آن معنا و مفهوم بدهیم، بگذارید با پوچی آن بازی کنیم.

راه دیگر برای بررسی رابطه مدرنیسم و پست مدرنیسم به شناخت برخی دیگر از این تمایزات کمک می کند. براساس فردریک جیمسون، مدرنیسم و پست مدرنیسم تشکیلاتی فرهنگی هستند که با برخی مراحل رژیم سرمایه داری یا کاپیتالیسم همراه است. جیمسون سه وجه اولیه کاپیتالیسم را طرح ریزی می کند که برخی اعمال فرهنگی را دیکته می کند. اولین آن کاپیتالیسم بازاری است که در قرن هجدهم تا اواخر نوزدهم در اروپای غربی، انگلستان، و ایالات متحده اتفاق افتاد. این وجه اول با پیشرفت های خاص تکنولوژی یعنی موتور بخار و با نوعی خاص زیبایی شناسی یعنی رئالیسم یا واقع گرایی همراه بوده است. وجه دوم از اواخر قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم اتفاق افتاد که با اختراع موتورهای الکتریک و سوخت داخلی و مدرنیسم همراه است. وجه سوم که الان در آن قرار داریم، کاپیتالیسم چند ملیتی یا کاپیتالیسم مشتری مداری است که تاکید آن بر بازاریابی، فروش و مصرف کالاها است نه بر ساخت و تولید آن و با تکنولوژی هسته ای و الکترونیک و پست مدرنیسم همراه است.

مانند توصیف جیمسون از پست مدرنیسم برحسب نوع تولید و تکنولوژی، جنبه یا تعریف دوم پست مدرنیسم بیشتر از تاریخ و جامعه شناسی ناشی می شود تا از ادبیات و تاریخ هنر. این رویکرد پست مدرنیسم را بعنوان یک تشکیلات اجتماعی یا یکسری گرایشات اجتماعی/تاریخی معرفی می کند؛ اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم، این رویکرد پست مدرنیته را با مدرنیته متمایز می کند نه پست مدرنیسم را با مدرنیسم.

اما تفاوت آنها در چیست؟ مدرنیسم به طور کل به جنبش های گسترده زیبایی شناسی قرن بیستم برمی گردد؛ مدرنیته به یکسری ایده های فلسفی، سیاسی، و اخلاقی بر می گردد که پایه و اساس جنبه زیبایی شناسی مدرنیسم را فراهم می کند. مدرنیته پیرتر از مدرنیسم است. برچسب "مدرن" برای اولین بار در جامعه شناسی قرن نوزدهم برای تمایز بین عصر حاضر با عصر قبلی که عصر عتیق نامیده می شد، به کار رفت. پژوهشگران معمولاً بر سر نقطه آغاز دوره مدرن و نحوه تمایز گذاشتن بین آنچه مدرن است و آنچه مدرن نیست، بحث می کنند. اینطور به نظر می رسد که هربار که تاریخنگاران به دوره مدرن نگاهی می اندازند، این دوره زودتر و زودتر شروع شده است. اما به طور کل، عصر مدرن همراه با روشنفکری اروپایی همراه بوده که تقریباً از اواسط قرن هجدهم آغاز شد.

ایده های اصلی روشنفکری تقریباً مشابه ایده های اصلی انسانگرایی است. مقاله جی فلاکس خیلی خوب این ایده ها را خلاصه می کند. چند نکته به مقاله او اضافه می کنیم:

1. یک خود ثابت، منسجم و قابل درک وجود دارد. این خود هوشیار، منطقی، خودمختار و جهانی است. هیچ وضعیت یا تفوت فیزیکی نمی تواند بر عملکرد این خود تاثیر بگذارد.

2. این خود با منطق خود و دنیا را می شناسد که بالاترین فرم عملکرد فکری فرض می شود.

3. نحوه دانستن توسط خود منطقی عینی، "علم" است که می توند حقایق کلی درمورد جهان ارائه دهد.

 4. دانش تولید شده توسط علم، "حقیقت" است و جاودانی است.

5. دانش/حقیقت تولید شده توسط علم همیشه به سمت پیشرفت و کمال حرکت می کند. همه نهادهای انسانی را می توان با علم تحلیل کرد و توسعه داد.

6. منطق قاضی حقیقت است و درنتیجه فقط آن می تواندب گوید چه چیز درست و خوب است (چه چیز قانونی و اخلاقی است). آزادی از فرمانبرداری از قوانینی تشکیل شده است که از دانش کشف شده با منطق مطابقت می کند.

7. در دنیایی که با منطق اداره می شود، درست همیشه مشابه خوب است. هیچ تضادی بین آنچه حقیقت دارد و آنچه درست است وجود ندارد.

8. درنتیجه علم الگوی هر نوع دانشی است که از نظر اجتماعی مفید باشد. علم خنثی و عینی است؛ دانشمندان، آنهایی که با ظرفین منطقی و بی طرف خود دانش علمی تولید می کنند باید برای دنبال کردن قوانین منطق آزاد باشند و تحت تاثیر سایر مسائل (مثل پول و قدرت) نباشند.

9. زبان و یا نحوه بیانی که در تولید و پخش دانش به کار می رود نیز باید منطقی باشد. زبان برای منطقی بودن باید شفاف و گویا باشد. باید فقط برای بیان جهان واقعی و قابل مشاهده که ذهن منطقی می بیند به کار رود. باید ارتباطی محکم و عینی بین اشیاء ادراک و کلماتی که برای نامیدن آنها استفاده می شود وجود داشته باشد.

اینها برخی از فرضیات اصلی انسانگرایی یا مدرنیسم هستند که برای توجیه و توصیف کلیه ساختارهای اجتماعی مثل دموکراسی، قانون، علم، اخلاقیات، و زیبایی شناسی به کار می رود.

مدرنیته اساساً درمورد نظم است: درمورد عقلانیت و عقلانی کردن، ایجاد نظم از هرج و مرج. تصور این است که ایجاد عقلانیت بیشتر به مثابه ایجاد نظم بیشتر است و هرچه یک جامعه منظم تر باشد، بهتر عمل خواهد کرد. ازآنجا که مدرنیته به سطوح فزاینده نظم می پردازد، جوامع مدرن شدیداً درمقابل هرآنچه که بی نظمی خوانده شود مقابله می کنند. درنتیجه، جوامع مدرن بر ایجاد یک تضاد دودویی بین "نظم" و "بی نظمی" تکیه دارند تا بتوانند ارجحیت نظم را نشان دهند. اما برای اینکار، باید چیزی داشته باشند که نشانگر بی نظمی باشدازاینرو جوامع مدرن باید مداوماً بی نظمی بسازند. در فرهنگ غربی، این بی نظمی "دیگری" می شود که در ارتبط با سایر تضادهای دودویی تعریف می شود. درنتیجه، هرچیزی غیرسفید، غیرمرد، غیر علاقه مند به جنس مخالف، غیربهداشتی، غیرمنطقی و از این قبیل بخشی از "بی نظمی" به حساب می آید و باید از جامعه منظم و منطقی مدرن خارج شود.

راه هایی که جامعه مدرن برای ساختن دسته بندی هایی مثل "نظم" یا "بی نظمی" طی می کنند با تلاش برای دستیابی به ثبات در ارتباط است. فرانسوا لیوتارد این ثبات را با ایده "تمامیت" یکسان می کند. لیوتارد عقیده دارد که تمامیت و ثبات و نظم از طریق "داستانهای بزرگ" حفظ می شوند که داستان هایی هستند که هر فرهنگ درمورد روش ها و باورهای خود دارد. "داستان بزرگ" در فرهنگ امریکایی می تواند این باشد که دموکراسی روشنفکرانه ترین شکل دولت است و اینکه دمکراسی می تواند منجر به خوشبختی جهانی همه انسانها شود. طبق باور لیوتارد، هر دستگاه عقیدتی یا ایدئولوژی داستان های بزرگ خود را دارد؛ برای مثال داستان بزرگ مارکسیسم این ایده است که کاپیتالیسم یا رژیم سرمایه داری واژگون می شود و یک جهان آرمانی جامعه گرا ایجاد می شود. داستان بزرگ داستانی است که برای توصیف سیستم فکری و عقیدتی موجود گفته می شود.

لیوتارد می گوید که کلیه جنبه های جوامع مدرن، ازجمله علم بعنوان شکل اولیه دانش، به این داستان های بزرگ بستگی دارند. پست مدرنیسم انتقاد این داستان های بزرگ است، هوشیاری و آگاهی که این داستان ها تناقضات و بی ثباتی های موجود در هر سازمان اجتماعی را می پوشاند. به عبارت دیگر، هر تلاش برای ایجاد نظم همیشه نیاز به ایجاد مقدار مساوی بی نظمی دارد اما یک داستان بزرگ با توجیه اینکه این بی نظمی واقعاً بد و آشفته کننده است، و اینکه نظم کاملاً منطقی و خوب است،  ساخت این دسته بندی ها را می پوشاند. پست مدرنیسم، در رد داستان های بزرگ، به "داستان های کوچک" تمایل نشان می دهد، داستان هایی که به جای توصیف مفاهیم بزرگ و جهانی، اعمال کوچک و اتفاقات محلی را توصیف می کنند. داستان های کوچک پست مدرنیسم همیشه موقعیتی، موقتی و مشروط هستند و هیچ ادعایی از عمومیت، حقیقت، منطق و ثبات ندارند.

جنبه دیگر تفکر روشنفکری این ایده است که زبان شفاف است که کلمات فقط برای بیان افکار یا چیزهای مختلف به کار می روند و هیچ عملکردی فرای آن ندارند. جوامع مدرن بر این ایده تکیه دارند که دال همیشه به یک مدلول اشاره دارد و اینکه واقعیت در مدلول نهفته است. اما در پست مدرنیسم، فقط دال ها وجود دارند. هیچ ایده ای از یک واقعیت ثابت و ماندگار وجود ندارد. درعوض در جوامع پست مدرن فقط ظواهر وجود دارند، بدون هیچ عمقی؛ فقط دال ها بدون هیچ مدلولی.

یک روش دیگر برای بیان این مطلب براساس عقای جین بادریلارد این است که در جامعه پست مدرن هیچ چیز اورجینالی وجود ندارد، فقط کپی وجود دارد. مثلاً ممکن است به نقاشی ها و مجسمه هایی فکر کنید که یک اثر اورجینال دارند (مثلاً نقاشی ونگوگ) و ممکن است هزاران کپی از آن هم وجود داشته باشند اما این اصل آن کار است که بالاترین ارزش را دارد (مخصوصاً ارزش مادی). آن را با CD ها و موسیقی مقایسه کنید که هیچ اصل یا اورجینالی وجود ندارد، آنچه که موجود است فقط کپی است که همه آنها شبیه هم هستند و به یک قیمت هم فروخته می شوند. یک نوع دیگر از این ایده بادریلارد مسئله واقعیت معنوی است که واقعیتی است که با شبیه سازی خلق می شود و در آن هیچ اوجینالی وجود ندارد. این مسئله به ویژه در بازی های کامپیوتری (مثلاً Sim City) دیده می شود.

آخر اینکه پست مدرنیسم  با سوالات ساماندهی دانش درگیر است. در جواع مدرن، دانش معادل علم است و متضاد داستان؛ علم دانش خوب است و داستان بد، ابتدایی و غیرمنطقی است. اما دانش به خودی خود خوب است؛ فرد باید اط طریق تحصیل دانش به دست بیاورد تا بتواند به طور کل مطلغ و بامعلومات باشد. این ایدآل تآموزش هنرهای لیبرال است. اما در جامعه پست مدرن دانش کاربردی می شودشما چیز یاد می گیرید نه فقط برای اینکه آنها را بدانید بلکه برای اینکه آن دانش را استفاده کنید. همانطور که ساروپ اشاره می کند، سیاست آموزشی امروز بر مهارت ها و آموزشات تاکید دارد تا بر ایدآل آموزشی انسانگرایی. این مسئله مخصوصاً برای آنها که رشته تحصیلیشان انگلیسی است، شدیدتر است. "با مدرکت چه می خواهیم بکنی؟"

نه تنها دانش در جامعه پست مدرن با استفاده آن شناخته می شود بلکه کاملاً متفاوت با جامعه مدرن، توزیع، ذخیره، و تتنظیم می شود. ورود تکنولوژی کامپیوتری انقلابی در تولید، توزیع و مصرف دانش در جامعه ایجاد کرده است. در جواع پست مدرن، هر چیزی که نتواند به شکلی قابل شناسایی برای کامپیوتر و قابل ذخیره در آن تبدیل شود، دانش نیست. در این الگو برخلاف آنچه در جامعه مدرن بود، متضاد "دانش"، "نادانی" نیست، بلکه "پارازیت" است یعنی چیزی که قابل شناختن در این سیستم نیست.

لیوتارد اعتقاد دارد که سوال مهم برای جوامع پست مدرن این است که چه کسی تصمیم می گیرد دانش چیست (و پارازیت پیست) و چه کسی می داند چه تصمیم باید گرفته شود. چنین تصمیماتی درمورد دانش خصوصیات قدیمی مدرن را در بر ندارد: برای مثال، ارزیابی دانش بعنوان یک حقیقت (ویژگی فنی آن) یا نیکی یا عدالت (ویژگی اخلاقی آن) یا زیبایی (ویژگی زیبایی شناختی آن). درعوض لیوتارد می گوید دانش از الگوی یک بازی زبانی پیروی می کند که ویتگن اشتاین آن را عنوان کرد. وارد جزئیات ایده ویتکن اشتاین درمورد بازی زبانی نمی شویم. یاروپ توضیح خیلی خوبی از این در مقاله خود داده و علاقه مندان می توانند مطالعه کنند.

سوالات زیادی درمورد پست مدرنیسم وجود دارد که یکی از مهمترین آنها درمورد سیاست های موجود استیا ساده تر، جنبش به سمت چند پارگی، موقتی بودن، عملکرد و بی ثباتی یک چیز خوب یا بد؟ پاسخ های زیادی به این سوال وجود دارد؛ اما در جامعه کنونی ما تمایل به برگشتن به عصر قبا از پست مدرن (مدرن، دوره انسانگرایی، یا تفکر روشنفکرانه) با گروه های سیاسی محافظه کارانه، مذهبی و فلسفی در ارتباط است. درواقع به نظر می رسد که یکی از نتایج پست مدرنیسم، ظهور بنیادگرایی مذهبی بعنوان شکلی از مقاومت دربرابر زیر سوال بردن داستان های بزرگ یا حقیقت مذهبی است. این مسئله بالاخص در بنیادگرایی مسلمانان در خاورمیانه به خوبی دیده می شود که کتاب های پست مدرن را ممنوع می کنند.

این ارتباط بین رد پست مدرنیسم و محافظه گرایی یا بنیادگرایی می تواند توجیه کند که چرا چند پارگی یا چندگانگی پست مدرن، افراد لیبرال (آزادیخواه) و رادیکال (تندرو) را به سمت خود می کشاند. به همین علت است که پست مدرنیسم برای تئوری های فمینیستی اینقدر جذاب به نظر می رسد.

اما از طرف دیگر، به نظر می رسد که پست مدرنیسم جایگزین هایی برای پیوستن به فرهنگ جهانی مصرف که کالاها و اشکال مختلف دانش توسط نیروهایی فرای کنترل افراد ارائه می شوند، عرضه می کند. این جایگزین ها بر هر یا همه اعمال (یا کشمکش اجتماعی) بعنوان مسئله ای لزوماً محلی، محدود و جزئی اما موثر تمرکز دارد. سیاست های پست مدرنیست با دور انداختن داستان های بزرگ و تمرکز بر اهداف محلی خاص، راهی برای استدلال موقعیت های محلی به شکلی سیال و غیرقابل پیشبینی اما تحت تاثیر سیر جهانی ارائه می کند. از اینرو، شعار سیاست مداران پست مدرن این خواهد بود، "جهانی فکر کنید، محلی عمل کنید".

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 20:5  توسط علی بیات | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
برای آنها که مرا نمی شناسند همین قدر کافیست که بدانید من علی بیات هستم همین و بس و برای آنان که مرا می شناسند علی بیات بودن کافیست !

نوشته های پیشین
هفته چهارم آذر 1388
هفته سوم آذر 1388
هفته دوم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
آرشیو موضوعی
پرورش اندام
ازدواج وبررسي مسائل جنسي و زناشويي
تغذيه وسلامتي
ورزش
مد و مسائل روز
اطلاعات جديد برنامه نويسي
پیوندها
آموزش ساخت وبلاگ در 30 دقیقه
فیلتر شکن,هک,برنامه نویسی و...
مثل آبی ، مثل دریا
عشق شیرین دوست داشتنی
همسر و ازدواج
کویر پر ستاره
اطاق
عكس بازيگران
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM